سکوت سراب ها
نویسنده قاسم مرام در بهمن ۱م, ۱۳۸۸من ماندم ودوباره سکوت سراب ها
تصویر خون گرفته ای از آفتاب ها
من ماندم وهنوزگرفتاروهم خویش
تردیدوبهت حاصل تعبیر خواب ها
رفتار صوفیانه ی تندیس های کبر
در زیر خرقه هیئت عا لیجناب ها
پرواز را به یاد نمی آورد مگر
بال و پر تپیده به خون عقابها
یا دل نمی شود ز تب عشق منقلب
یا نارسا ست معجزه ی انقلاب ها
یاران رفته را که خبر آورد هنوز
جز گرد وخاک خفته بر انبوه قاب ها
بگذار تا نماند از این عشق سینه سوز
افسانه ای و خاطره ای در کتاب ها
منصوردیگری که بر آید ز دل کجاست
تا بشکند دو باره خمار طناب ها
صددل به خون نشسته ببینی ز داغ عشق
گر وا کنند عقده ای از پیچ و تاب ها
جدیدترین دیدگاهها