از آغاز آفرینش هنر شعر تا کنون٬ شاعران ومنتقدان وعالمان به علوم ادبی بر آن بوده اند تا تعریفی جامع وما نع در مورد چگونگی زبان شعرارائه دهندو البته تعاریف وبرداشت های مختلفی هم در این خصوص به جای مانده است که بعضی از آنهاباعث به وجود آمدن سبک های مختلف گردیده٬( که صد البته تنها دلیل ایجاد آنها نبوده است بلکه شرایط سیاسی اجتماعی روانی و…..هم در پیدایش سبک های هنری که شعر هم یکی از آنها ست دخیل بوده اندکه مورد بحث فعلی ما نیست ) . بعضی بر این عقیده بوده و هستند که زبان شعر می بایست یک زبان کاملا تخصصی باشد که همه کس را یارای راه یافتن به ساحت مقدس ان نباشدو همین نظریه شاعرانی چون خاقانی و بعدٲبعضی از شعرای سبک هندی و شعرا ونویسندگان کلاسیک رادر غرب پدید اورده است.آنها می گویند :شعر زبان کوچه وبازار نیست که قابل فهم برای مردم عامی باشد واصلا مردم عامی را به شعر چه کار؟. گروهی کاملا عکس این نظریه را باور دارند و معتقدند که شعر به عنوان یک هنر مردمی و عامه پسندباید زبانی سلیس روان وهمه کس فهم داشته باشدتا بتوانداز هر دری با مخاطب سخن گوید و گاه همین باور ابتذال معنایی این هنر را در پی داشته است(شاید پدید آورندگان سبک باز گشت ودوره ی مشروطه در ایران و رئا لیسم هنری در غرب را بتوان از طرف داران این نظریه به حساب آورد).و به سادگی معلوم است که هر دو گروه به اشتباه رفته اند و نیاز به کنکاش بیشتری هم نیست و شاید پیدایش سبک های مختلف (مدرن٬ فرامدرن ٬ پست مدرن و ….. را بتوان نتیجه ی عدم وجود یک تعریف جامع و مانع از زبان هنر٬ مخصوصا شعر دانست. بنده سا ل ها در پی این بودم که تکلیف خودم و د یگران را با این مسئله روشن کنم٬ که پس زبان شعر چگونه باید باشد و مطالبی که در پی می آید جواب خودم هست به این مسئله ی ساده و در عین حا ل مهم. حقیر معتقدم:((زبان شعر می بایست در عین عالی بودن قابل ترجمه به تمام سطوح اندیشه باشد)) دقت داشته باشید که نمی گویم قابل انطباق به تمام سطوح اندیشه بلکه قابل ترجمه ونکته اصلی هم همین جا ست. شعر نه مکلّف است منطبق با زبان کوچه و بازار و مردم عامی باشد(زبان محاوره)و نه ناگزیر است منطبق با زبان برج عاج نشین متخصصین٬ مانند:فلاسفه و حکما و غیره باشد. امّا در عین حال ناچار است که برای همه ی این اقشار که با لاخره مخاطبین آن هستند تحفه ای داشته باشد تا بتواند بماند و جاودانه شود.به همین سبب اینجا مسئله ی قابل ترجمه بودن پیش می آید. به عنوان عالی ترین و کامل ترین نمونه برای این مدعّا می توان زبان قرآن را مثا ل زد٬ از آنجا که قرآن کلام خداوند است ناچارا″می بایست عالی ترین نوع زبان را داشته باشد و از آنجا که قرآن برای همه ی مردم و همه ی اعصار می باشد ناچار است که قابل ترجمه برای همه ی قشر ها و در همه ی زمان ها باشد و دقیقا″به همین دلیل بهترین مثال برای ماست . وقتی خداوند می فرماید:ما قرآن را نازل کردیم٬ به این معنا نیست که ما قرآن را از بالا به پایین فرستادیم بلکه مقصود از نازل شدن٬ نزول معناست .قرآن کلام خداوندی است وفهم هیچ بشری حتی پیامبر(ص)را یارای احاطه به آن نیست٬ پس از لحاظ معنا نزول می یابد تا قابل ترجمه برای فهم پیامبر(ص) باشد وازآن مرتبه هم نازل می گردد تا قابل ترجمه برای سطح اندیشه ی ائمه (ع) و از آن مرتبه هم نزول می کند تا قابل ترجمه برای مفسرین و علما شود وباز نزول می کندتا قابل ترجمه برای مردم عادی و عامی گردد.ونا گفته پیداست که آن فهمی که برای پیامبر (ص)و ائمه (ع)در اثر خواندن قرآن ایجاد می شود برای یک آدم معمولی ایجاد نمی گردد امّا هر کدام به تناسب فهم و سطح اندیشه ی خود تحفه ای می گیرند و اصلا علم تفسیر از همین جا سر چشمه گرفته است. دومین نمونه که شاید برای ما ملموس تر هم باشد اشعار حضرت حافظ است که درست همان خاصیت قران منتها در حّد نازل تری را داراست ودقیقا راز فرا مکانی وفرا زمانی بودن شعرهای حافظ در همین نکته نهفته است.وقتی حافظ می فرماید :(از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر———-یادگاری که در این گنبد دوار بماند) یک آدم عامی از این بیت٬ زیبایی وماندگاری سخنان لطیف و عاشقانه را در اذهان وادوار مختلف در می یابد٬چون سخن عاشقانه واصلا عشق (چه زمینی و چه آسمانی) دلنشین و جذاب است پس خوش تراست از همه ی صداهاوبهترو راحت تردرذهن می ماند٬اما با کمی تا ّمل بیشتر درمی یابیم که حافظ دارد از یک اصل مهم فیزیکی صحبت می کند و آن ماندگاری انرژی صوت در فضا و در زمان ها ی مختلف است چنانچه فروغ هم می گوید (تنها صداست که می ماند) وکمی بیشتر که دقت کنیم به معنای دیگری در مصراع دوم می رسیم وآن ماندگاری و قابلیت بازگشت صوت در اجسام کروی و گنبدی شکل است((به کلمه ی گنبد دّوارتوجّه کنید )) . می بینید که به همین سادگی می توان لایه های مختلف معنایی را در شعر حافظ پیدا کرد که هر کس به فراخور دانش و حوصله ی خود به لایه ی دلخواه خود دست می یابد و از آن لذ ت می برد وبه همین دلیل است که به قول آیت الله مطهری٬ رند شرابخوار از شعر حافظ لذت می برد ٬عالم وعارف هم لذت میبرند.اما هر کدام از این لذت ها مخصوص به خود مخاطب است و متناسب با سطح اندیشه ی او٬ و به قول حضرت مولوی:(هر کسی از ظن خود شد یار من) . البته این لایه های مختلف معنایی را در همه ی ابیات حافظ (بعضی کمترو برخی بیشتر) می توان یافت که نه این بحث را حوصله ی آن است ونه بنده لازم می بینم. شما وقتی به جوی آبی زلال می رسید میتوانید پاهای خود را برهنه کنید٬ کنار جوی بنشینید واز خنکا و صدای دلنشین آب لذت ببرید اما به دلیل عمق کم آن نمی توانید در آن شنا کنید اما به رود خانه ای که می رسید هم می توانید پاهایتان را در آب فروکنید وهم از صدای آن لذت ببرید و هم در آن شنا کنید وگرمای یک ظهر تابستان را به آب بسپارید و گاهی هم ماهی گیری کنیداما نمی توانید در آن کشتی رانی و یا غواصّی کنید واین کارها بعلاوه ی کارهای قبلی رافقط در یک دریا یا دریاچه می توانید انجام دهید ٬ اما دریا هم قابلیت سفرهای طولانی و اکتشافی ومطالعاتی را در حد قابل قبول ندارد بلکه این کارها اقیانوس می طلبد٬ اگر دقت کنید٬ جوی آب٬ رودخانه٬ دریا و اقیانوس هر کدام به فرا خور قابلیت خود مورد استفاده قرار می گیرند واستفاده از هر کدام لذت خاص خود را ایجاد می کند در نظر داشته با شید که لذت نشستن کنار جوی آب و لذت غواصی در یک دریا ی عظیم از یک جنس نیستندلیکن هر دو لذت هستند٬ اما اینجا یک نکته مورد نظر من است و آن اینکه اقیانوس وظیفه ی جوی آب را می تواند انجام دهد ولی عکس این معنا امکانپذیر نیست٬ به قول معروف((چونکه صد آمد نود هم پیش ماست)) بنده معتقدم که شعر باید اقیانوس باشدتا همه ی کارها از آن بر آید نه مثل جوی آبی کم عمق فقط یک لذت آنی و زود گذر را به مخاطب بدهدوتمام شود.متاسفانه خیلی از شعرها در هر زمان مخصوصا امروز همان جوی آب ٬ بلکه حوض آب هستندکه فقط به درد یک بار شنیدن می خورنداصلا کاری به شعر سپید و کلاسیک ٬ نوو کهنه٬ سنتی٬ مدرن و پست مدرن هم ندارد و این بیما ری مخصوص همه ی اینهاست.این دسته از شعر ها ٬همه شعر هستند٬ زیبا هم هستند٬ یک تاثیر آنی هم دارند اما عمق ندارند٬ دارای لایه های مختلف معنایی نیستند ویا به عبارت دیگر قابل ترجمه به تمام سطوح اندیشه نیستند و به همین دلیل تاریخ مصرف می خورند و بعد از گذشت زمانی کوتاه به فراموشی سپرده می شوند وصد البته رسیدن به زبانی که خاصیت اقیا نوس را داشته باشد به این سادگی هم نیست بلکه زمان می طلبد٬ کار و تلاش و مطا لعه ی بسیارمی طلبد٬دود چراغ خوردن می طلبد اما امکانپذیر است و به قول حضرت نظامی: هر چه در این پرده نشا نت دهند گر نستانی به از آنت دهند قاسم مرام ۱۷/۲/۱۳۸۹