تصویر سایه ها

خواست شکل غروب زیبا٬ را روی تصویر سایه ها بکشد

روی  بوم  سکوت و تنهایی ٬ طرح  فریاد  بی  صدا بکشد

خواست  آیینه  آسمان  باشد ٬ آبی  چشم های  دریا  را

خواست تا رنگ آسمانی را٬ روی این صفحه ی سیا بکشد

روی این صفحه ی سیاه و سفید٬ دست تقدیر از ازل می خواست

من   اسیر تب  زمین باشم٬  وتو را   تا ابد  رها  بکشد

من که معصوم بودم وچشمم٬ در نگاه تو کودکی می کرد

عشق شد شکل سیب سرخی تا٬ پای من را به ماجرا بکشد

باد  را  در  شلال   گیسویت٬ بوی آشفتگی   پریشان  کرد

موج  آمد   که  بر تن  ساحل٬ جای  یک  پای  آشنا  بکشد

شوق در چشم آسمان گل کرد٬ تا در آن لحظه های بارانی

طرح  نیلوفرین  دستت  را٬ باز بر شاخه ی  دعا   بکشد

زخم   خندید  تا  بر اندامت٬  آیه ی  آفتاب   جاری   شد

خون تو روی آسمان پاشید٬ تا که تصویری از خدا بکشد

در حضور  نگاه  بی  تابت٬  بهت  آیینه ها تماشا ییست

مانده ام در مسیر چشمانت٬ این حکایت که تا کجا بکشد

چهار شنبه، ۲۰۱۰/۰۶/۰۲