گوگگرهای رنگارنگ
من‘آزادی را
در سیمای دخترکی دیدم ٬برهنه
تن به نان داده
ونان٬ آرزویی داغ
در چشمان کودک کنار خیابان
و خیابان
سرخ تر از لبهای تو
چون شهوتی عطشناک
بر سینه ی زنی
نفس٬ نفس
نفسی تا دوباره بر خیزم
از این گورهای رنگارنگ
وگور ها
تو را به نظاره ایستاده اند
من آزادی را
تنها
بر قائمه ای دیدم
پیش از طلوع آفتاب
ودیگر روز٬
هیچ کس از آن طناب مدّور
بازش نگرفت
بهمن۱۳۸۸
فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹در۳:۵۳ ق.ظ
خوشمان آمد از رنگ و بوی قلمتان!
جداً تا اینجای وبلاگتون، از این شعر از همه کاراتون بیشتر خوشم اومد! خسته نباشید…