بازهم چشم فرات است که درهم شده است                     

موج درموج عزادارمحرم شده است

بازاین پلک زمین است که شاید بپرد

بازاین پشت زمان است اگر خم شده است

خون بنا داشت که از شعله به طوفان برسد

ماتم اینجاست که خاکستر ماتم شده است

چارده قرن به نام تو علم چرخاندند

خان این قوم زخون تو فراهم شده است

چشم ما عادت شفّّاف ندیدن دارد

یا که تصویرتودرآینه مبهم شده است

فرصتی نیست که هفتادودوقربانی وبعد

تیغ ها تیزتزوحوصله ها کم شده است

تا بتا زند برآن  پیکرخونین  اینک

نعل ها تازه وآماده ومحکم شده است

جان عالم  به  فدایت پسرسعد امروز

خورده ازگندم شهرری وآدم شده است

بسکه داغ است عزای تووبازار ریا

شمرهم سینه زن ماه محرم شده است