سکوت غریب                                                                        

وهرروز در یک سکوت غریب٬ تورا مثل باران صدا کرده ام

به بهتی که تصویر می خوانمش٬ رهی سوی  آینه   وا کرده ام

قنوتم پراز شبنم و شرم  بود ٬  شبی کز  تو سرشارمی شد دلم

اجابت چنان مرهمی تازه بود٬ اگر کهنه زخمی  دعا  کرده ام

حدیث من وعشق افسانه نیست٬ وزخمی که درسینه جاکرده است

دلم پرزاحسا س یکتا یی است٬ اگر  قا متی را دو تا کرده ام

شکستن صدایی است در گوش من٬ که ازخویش بازم نمی آورد

چه شبها که این حجم فرسوده را٬ در آغوش حسرت رها کرده ام

شنیدم که در حیرت آباد عشق٬ ازآیین آیینه  گفتن  خطا ست

شگفتا که درکنج محراب هم٬ من خسته عمری خطا کرده ام

من ودل دو بغض گره خورده ایم٬ که عمری ست درهم شکستیم آه

ببین با من ای دل چه ها کرده ای٬ ببین با تو ای دل چه ها کرده ام

جنون خانقاهی ست درسینه ام٬ که خون می کند قلب آیینه ام

ومن بارها در خودم عشق را٬ تبسّم   تبسّم   صفا   کرده ام