من ماندم ودوباره سکوت سراب ها
تصویر خون گرفته ای از آفتاب ها
من ماندم وهنوزگرفتاروهم خویش
تردیدوبهت حاصل تعبیر خواب ها
رفتار صوفیانه ی تندیس های کبر
در زیر خرقه هیئت عا لیجناب ها
پرواز را به یاد نمی آورد مگر
بال و پر تپیده به خون عقابها
یا دل نمی شود ز تب عشق منقلب
یا نارسا ست معجزه ی انقلاب ها
یاران رفته را که خبر آورد هنوز
جز گرد وخاک خفته بر انبوه قاب ها
بگذار تا نماند از این عشق سینه سوز
افسانه ای و خاطره ای در کتاب ها
منصوردیگری که بر آید ز دل کجاست
تا بشکند دو باره خمار طناب ها
صددل به خون نشسته ببینی ز داغ عشق
گر وا کنند عقده ای از پیچ و تاب ها
بهمن ۱م, ۱۳۸۸در۱۰:۵۷ ق.ظ
سلام
مبارکه
تلاش و همت خوبی دارید. اشعار منحصر به فردتون هم خیلی قشنگن. کتابتون رو هم که چاپ نمیکنید، این راه تنها راهیه که فعلا به شما ختم میشه.
موفق باشید
بهمن ۱م, ۱۳۸۸در۱۰:۲۵ ب.ظ
سلام،
مثل همیشه داریوش اوله!!
آقا مبارک باشه، ما که از شعر و شاعری سر در نیماریم!! ولی حظ میبریم که دوستایی داریم که با وجود تمام مشکلات روزمره، روحشون هنوز نرم و لطیفه و میشه در کنارشون احساس خوبی داشت…
فقط یه پیشنهاد دارم.
یه قانون واسه مطالبتون بذارین، مثلاً روزی یک مطلب فقط و یک روز رو در هفته اختصاص بدین به مطلب ویژه، چون وبلاگ شما خاصه و بهتره که با برنامهریزی قشنگی پیش بره…
اینجوری هم هر روز مخاطبینتون با “یک” مطلب جدید روبرو هستن و هم اینکه بعد از یک مدت، مخاطبین روزانه خواهید داشت…
به امید روزهایی خوش و وبلاگی پربار و زبانی سرشار و قلمی زیبا (مثل همیشه)
به ما هم سر بزیند خوشحال میشیم!!