دلم ترانه ی محزونی ست شکسته روی غزلها یم

هزار ناله ی درد آلود نشسته در خم آوایم

نشان راه چه می پرسی ازاین غریبه ی سرگردان

نشا نه های رسیدن نیست بلور آبله بر پایم

تو آیه آیه خورشیدی که روی ذهن افق جاریست

ومن به رنگ فنا شمعی که تا سپیده نمی پا یم

دلم چو داغ پریشانی هوای لاله شدن دارد

شرار آتش عشق تو گرفته در همه اعضایم
مگر که قافله ی لیلا گذشته است از این صحرا

که شعله شعله جنون دارد غبار دامن صحرایم

بخوان دوباره مراای عشق به یک صداقت بارانی

که در کویر نمی روید جوانه های تمنایم